دیگر شروع نمی کنم که اینگونه به پایان برسم!
می مانم در پای هجوم اشک های شبانه ام که شاید آرامم کنند!
خواب هایم را فروخته ام در بازار سیاه شب،تا آرامش بگیرم!
اما فقط کایوس بیداری نصیبم شده!
عکس هایمان هنوز در کنار هم هستند و لبخند می زنند!با قیچی آنها را...
اما حس لبخند آن را چه کنم؟!
این بار قیچی چاره نیست...
دیشب خاطرات وعکس هایمان سوختند

